در تاریخ ۱۷/۴/۹۱ ورودی ۸۸ جنگلداری شهرکرد از محل دانشکده ی منابع طبیعی ُ برای انجام مرحله ی عملیاتی و جمع آوری اطلاعات واحد تابستانی پروژه راهی بخش بازفت از توابع شهرستان کوهرنگ شد.

از هر لحاظ که به پروژه نگاه کنیم یک تجربه ی واقعا ارزنده و ماندگار برای تمام بچه ها بود. از همون لحظه ی ورود به کلاس توجیهی و حال و هواش میشد فهمید که پروژه ی امسال با دیگر سال ها فرق میکنه. پروژه ی امسال بانام عملیات صیانت از جنگل بازفت و تحت لوای بسیج سازندگی سپاه پاسداران بود. قضاوت در مورد درست یا غلط بودن این امر با خود شما.

در میان راه به اطراف که ی نگاه مینداختی همون وضعیتی که در اکثر شهرستان های مرکز و جنوب کشور وجود داره رو میدیدی" همون شهر های پراکنده و کوچکُ همون مردم صاف و ساده و صمیمی که فقر و محرومیت تو چهره شون موج میزد.البته بجز تعداد انگشت شماری که درب منزلشون گاهی اتوموبیل های بالای n میلیون تومن پارک شده بود ...

یک اتراقگاه کوچک در دل رشته کوه های زردکوه با یک چشمه با آبی سرد و گوارا با سیاه چادری به عنوان سایبان وجو داشت که ما در مسیر رفت و برگشت دقایقی اونجا استراحت کردیم و یه ناهار ضرب العجلی اونجا خوردیم .که به قول دکتر عجب طالبی یی بودش...

بلاخره با کلی تاخیر به دلیل ایستادن در نزدیکی سنگ شکن جونقان و انتظار برای تشریف فرمایی خواهران روحانی که وظیفه ی تامین فضای معنوی اردو رو به عهده داشتن به منطقه ی چمن گلی و شهرک تلورد رسیدیم و . بعد از طی مراحل هماهنگی ازنوع ایرانی برای اسکان و زیارت حیوانات اهلی ساختمان جهاد کشاورزی منطقه که آقای اکبری رو هم شدیدا بهت زده کرده بود .اقایون در مدرسه ی راهنمایی شبانه روزی تلورد و خانم ها در ساختمان منابع طبیعی تلورد که گویا محل اسکان برادران ژاپنی بوده اسکان داده شدند.

 از وضعیت خوابگاه پسر ها هر چی بگم کم گفتم . همین قدر کافی که مسولیین زحمت کش در طول این پنج روز نتونستن یه بالشت به بچه ها بدن که شب سرشون رو روی کوله هاشون نذارن و با غر غر بخوابن . بعد از دوروز چند تا پتو سربازی به بچه ها دادن که مملو از خار و خانواده ی گندمیان بود که اگه ازش استفاده نمیکردی سنگین تر بودی. ریاضت اقتصادی اتحادیه ی اروپا به خوابگاه ما هم رسوخ کرده بود و مسولیین عزیز طی دو روز یک عدد ساقه طلایی و کنسرو لوبیا که میبایست به سبک کاپوچینو و با لیوان میل میشد به بچه ها دادن . واقعا جای تاسف داره ، درسته این کلمات رو به صورت طنز اینجا مینویسیم اما واقعا متاسفم که دانشگاه و مسولیین حتی با کمک اسپانسری به اسم بسیج نتونستن ابتدایی ترین امکانات یک کمپ موقت دانشجویی رو فراهم کنند. شاید انسان گاهیی مجبور باشه در شرایطی بسیار بد تر از این قرار بگیره و گلایه ای نداشته باشه ،اما جدا از مشکلات مربوطه حرف ما این بود که منزلت دانشجو نزد مسولیین دانشگاهی در حد این نبود که حداقل یه برنامه ریزی درست برای غذا و محل خواب دانشجوهاشون بکنن؟ و این بیشتر جای تعجب داشت که هر  اعتراضی که میشد ، از طرف خود بچه ها مورد انتقاد قرار میگرفت که این دیگه ...

خوابگاه خواهران هم که ظاهراً از لحاظ امکانات بهتر بود اما جوابگوی تعداد بچه ها نبود و همون مشکلات غذا و ...اونجا هم وجود داشت.

سرپرستی گروه رو خانم دکتر عباسی .و همکارانشون اقای دکتر سلطانی دکتر یارعلی و دکتر جعفری بودند. اگر مهندس مافی رو که هنوز دکتری شون رو هم نگرفتن به این جمع اضافه کنیم ما فقط سه استادکه دکتری در زمینه ی جنگل داشتن رو همراه داشتیم . و مشکل نبود یک استاد آمار برداری شدیدا محسوس بود. و بچه ها و اساتید به خاطر مسائل ابتدایی آماربرداری هم اختلاف نظر داشتن.

 روز اول که به استراحت گذشت و دوروز بعد آماربرداری و دوروز هم جمع آوری اطلاعات آماری در آمد و هزینه ی خانوار،که گویا پایان نامه ی یکی از بچه های ارشد بود!

هنوز هم لحظه های قشنگ و به یاد موندنی این چند روز برایمان تازه هست. آزیموت خواندن ها ،متر کشیدن ها، زمین خوردن ها ، شیب های پنجاه و شصت درصد نقشه خوانی هایی بسیار دقیقمون که گاهی اختلاف... متری با داده های مختصاتی جی پی اس داشت کمبود آب آشامیدنی  و خالی موندن بطری های آب کوله پشتی هامون، مردم ساده و باصفای روستا ،که گاهی در آمدشون رو صفر و مخارجشون رو میلیونی اعلام میکردن... و هزار و یک خاطره ی جالب و بیاد موندنی از اون روزها . آشنایی با فن روانشناسی معاشرت با روستاییان شاید جالبترین دستاورد این پروژه بود .

این وسط ی ادم دوست داشتنی و مهربون بود که هرشب بچه ها رو دور هم جمع میکرد و با هاشون شوخی میکرد . یه آدم خوب و دوست داشتنی که همه مون از اخلاق و زحمت زیادی که تو این چند روز کشید راضی بودیم ، آقای خدابخشی عزیز. راننده ی خوب پروژه.

اما طبیعت زیبا ی بازفت جنگل شاخه زاد بلوط ، عظمت و صلابت زرد کوه ، رودخانه ی زیبا و پرآب بازفت (که بچه های باصفایی که اونجا ماهی میگرفتن یه روش ساده رو برای ماهیگیری به من و جمشید یاد دادن) ، روستای الگی و رود خانه ی زیبا و درختان اطرافش که اون جا رو به یه دره ی زیبا و بکر تبدیل کرده بود. )البته بگذریم از جاده ی خطرناک و نامناسبش که بچه هارو مجبور به کمی پیاده روی در اون ظهر گرم کرد). و همه و همه از جمله زیبایی طبیعت زاگرس مرکزی و بخش بازفت بود.

مردم با صفا ،خون گرم و واقعا با فرهنگ بازفت واقعا در این چند روز با تمام وجود و حد اقل امکاناتی که داشتن اما با دلی باز و رویی گشاده ما رو میذیرفتن و با ما به راحتی ارتباط برقرار میکردند و با دوغ و چای و هر چیزی که در بساط داشتند از ما پذیرایی کردن و واقعا مارو شرمنده و به قول قدیمی تر ها ما رو نمک گیر خودشون کردند.

رسم و رسومات مردم بازفت واقعا زیبا بود ازجمله یک مراسم عروسی همون روز ها نزدیک محل اسکان ما بود که یک شب با بچه ها اونجا رفتیم و به راحتی ما رو پذیرفتن و اجازه ی شرکت و تماشای مراسم رو دادن. و به جرات میتونم بگم زیبا ترین شاد ترین و با صفا ترین مراسم این چنینی بود که در تمام عمرم دیده بودم. در کنار اون مراسم عزاداری هم در بازفت گویا بسیار پر شور و سنگین برگزار میشه که هم عروسی و هم مراسم عزاداری در بازفت هزینه های بالایی رو در بر داره که به نظر خود اهالی از مخارج اضافی و از روی چشم و هم چشمی بدین گونه است.

بعد از کارهای مربوط به آماربرداری که در مجموع از داده های اون و صحبت اهالی میتوان فهمید که جنگل در زمان انقلاب بسیار بکر و دست نخورده و انبوه و مملو از جانوران وحشی مانند خرس و سنجاب و... بوده لیکن بعد از انقلاب و شروع جنگ تحمیلی و نیاز برای ایجاد یک جاده ی ترانزیتی از اصفهان به خوزستان برای حمل مهمات جنگی گردنه ی چری باز شده و جنگل بازفت با ورود مهاجرینُ مردم عشایر و ساکنین بومی رفته رفته اون حالت بکر خودش رو از دست میده و به شدت تخریب میشه و این روند تا سال ۸۷ تقریبا ۴۰ درصد از جنگل اولیه رو تخریب میکنه .بعد از اون و با شروع طرح های جنگلداری اداره ی منابع طبیعی استان و نیز کارشناسان ژاپنی مجری طرح صیانت از جنگل های بازفت و نیز سرسختی جنگل بانان و نیز بالا رفتن فرهنگ مردم بومی این تخریب سیر نزولی و وضعیت جنگل بهبود می یابد.

با این حال با توجه به داده های آماری هزینه و در امد خانوار میتوان متوجه شد که در آمد ناچیز کشاورزی و زحمات و هزینه های دامداری و نیز نبود سوخت ارزان و کافی(نفت و گاز و...)اون ها رو مجبور به قطع بی رویه ی جنگل کرده و نیز فشاری که از اداره به اونها برای عدم قطع بلوط وارد میشه در کنار این کمبود ها یک تناقض بزرگ رو ایجاد کرده که آقا پس ما چیکار کنیم؟

با این حال مشکلات اصلی اونها در کل به ترتیب میتونه موارد زیر باشه:

۱. کمبود آب کافی برای زراعت و نیاز دام ها. راهکار: پمپاژ اب رودخانه به بالادست

۲.نیاز شدید به مواد سوختی علی الخصوص در فصل زمستان

۳.نیاز به تسهیلات و کمک مالی و معنوی دولت برای بهبود وضع معیشتی ُ اموزشی و فرهنگی مردم.

.........

و موارد دیگر که در رتبه های بعدی اهمیت وجود دارند.

علی ای حال این چند روز فرصت خوبی بود واسه اینکه فکر کنیم که واقعا بعضی از مسائل ُ اعتقادات و و نیاز هامون رو میتونیم مدیریت کنیم یا نه. آیا میتونیم همیشه یک شخصیت ثابت داشت داشته باشیم و به همدیگه احترام بگذاریم؟ بدونیم که چقدر قدرت عمل به حرف هامون رو داریم . تا چه حد قدرت و مهارت زندگی اجتماعی داریم . و ظرفیت هامون رو بسنجیم . برای من پاسخ دادن به برخی از این سوالات مهم ترین دستاورد این بازدید بود.

با تشکر از اردلان عزیز و خانم مرادیان فرد برای ارسال عکس ها

 دوستان اگر عکسی دارید که دوست دارید تو وبلاگ بگذاریم اون رو به ahsk1369@yahoo.com

 ایمیل کنید . .مرسی

  عکس های درج شده در ادامه مطلب که شامل تصاویری زیبا از جنگل لرستان است را  آقای مهندس صالحیُ ارشد جنگلداری دانشکده برای نمایش در وبلاگ ارسال کردند.